تازه متوجه شدم عنوان پست قبلی رو اشتباه نوشتم:))) قشنگ مشخصه ۶ صبح بوده :)))
این روزا حالم اصلا خوب نیست. نمیدونم چرا واقعا. تازگیا دوز کنسرتا م رو کم کردم (برگشتم روی ۳۶) چون حس میکردم خیلی عصبی ام و نمیتونم بخوابم اصلا. الان فکر میکنم آروم ترم یکم؟ و بهتر میخوابم شاید؟ اما احساس افسردگی دارم. نمیدونم باید دوز ضد افسردگی مو ببرم بالا یا نه. شاید هم فقط باید به بدبختی های روزمره رسیدگی کنم تا بهتر شم.
الان که اینو مینویسم، آکانه روی سینهم نشسته و بغل میخواد. این تایم از ماه که میشه خیلی میچسبه بهم و این یکم اذیتم میکنه. بعد عذاب وجدان میگیرم که از دستش خسته میشم:)) درحالی که دلم براش تنگ میشه بقیه ماه. کاش میشد یکم متعادل تر باشه، هر روز یه چند ساعتی بغل بخواد نه اینکه اینطوری ۲۴/۷ چند روز تخم گذاری فقط:)))) ولی خب خیلی کیوته اصلا نگاهش میکنم دلم نمیاد بذارمش زمین (بذارمش هم دوباره میاد تو بغلم). بعد گاهی یه صداهای ریز ریزی هم از خودش درمیاره که اصلا ذوب میشم. این روزا خیلی به این فکر میکنم که آیا درد داره میکشه یا نه. یه جورایی معادل دوره تخمک گذاری و پریود ادمها رو داره طی میکنه و ا احتمالا اینکه آنقدر بغلی میشه نتیجه هورمون هاشه، فقط امیدوارم درد نکشه :( متاسفانه هرچی سرچ میکنم انکار اطلاعات خاصی در مورد دردناک بودن این دوره براشون نداریم. از طرفی هم به عنوان کسی که خودش تو این حوزه کار میکنه، میتونم تصور کنم چرا. چون هیچ راهی نیست بفهمیم این فرایند براشون دردناکه یا نه. شاید تنها راهش این باشه که در حین تخم گذاری از مغزشون تصویربرداری بکنیم، و خب این رو هنوز کسی انجام نداده. بازم به عنوان کسی که تو این کاره میتونم حدس بزنم چرا. چون هیچکس براش مهم نیست. تمام. لایک، باید بتونی اتیکال کامیتی دانشگاهت و فاند دهنده هارو قانع کنی که این ریسرچ مهم و ارزشمنده. و به نظر ممکن نمیاد.
دیروز یه ویدیو دیدم از یه stingray که تو امریکا جراحی شده بود چون pcos داشت. یکم غم انگیزه که من این جراحی گیرم نمیاد ولی یه ماهی گیرش میاد، از طرفی هم نشون میده چقدر بیماری های حیوانات مطالعه نشده ست. واقعا امیدوارم حال آکانه بد نباشه. گناه داره: ((((
0 نظرات:
ارسال یک نظر